تبليغاتX
کنج من -

کنج من

امشب دایی (ش) میاد اینجا که حرف بزنه با منو رزا..دلم نمیخواد برگردم پیش مامان..دلم

نمیخواد هیچ جایی برم..میخوام تنهایی برای خودم فکر کنم..میخوام بزرگ بشم..باید آروم

بشم روح من احتیاج داره که دیگه آسوده بشه از اینهمه رنجی که من بهش میدم..دارم

آهنگ گوش میکنم (تو خاموشی خونه خاموشه..)دلم خیلی گرفته مثل یه خزان وحشی

که هیچ بادی برای وزیدن نداره..درس خوندنم تعریفی نداره..باید تغییرمو باور کن...

خزان بجنب..

+نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت22:27توسط خزان | |